كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
164
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
قباى مردان متشخص با قباى مردم عامى فقط در اين است ، كه قباى مردان متشخص در زمستان آسترى از پوست دارد . كلاه يك بازرگان معمولا عرقچين است و لباسش پوستين كوتاه و بدون آستين و كفشش نعلين پاشنهپهن و جورابى كه به پا مىكند تا قوزك پا مىرسد . مرد عامى كلاهى بر سر مىگذارد ، كه قسمت پايينش گشاد است و در هرطرف زائدهاى دارد ، كه روى گوش را مى - پوشاند ( P / بيست و چهار ) . مردان ايرانى ، كه معمولا مانند همهء مسلمانها به پاك بودن توجه دارند ، لباس خود را بهندرت عوض مىكنند و از اينروى تقريبا همه پيراهنى از پارچهء نخى خطخط به تن دارند . زنهاى طبقه متوسط ( زن متشخصى نديدم ) لباس خيلى عجيبى مىپوشند . آنها دور رانشان پارچهء زيادى مىپيچند ، تا رانشان كلفت جلوه بكند . پيراهن زنها كوتاه است و به سرشان دستمال و لچك زيادى مىپيچند و بعد روى اين دستمال و لچك چادر سفيدى مىاندازند . آنها حتى از جلو صورتشان هم دستمال سفيدى مىآويزند ، اما اين دستمال به بزرگى دستمالى نيست ، كه جلوى صورت زنهاى عرب را مىپوشاند . خلاصه اينكه : لباس زنهاى ايرانى و چكمه و نعلين آنها ارزش آن را ندارد ، كه از طرف ملتهاى ديگر مورد تقليد قرار بگيرد . اما لباس مردهاى ايران بهتر از لباس مردهاى ترك است و اين لباس شباهت زيادى به لباس مردهاى لهستان دارد . هفتهها طول مىكشد تا كاروانى از شيراز راهى بوشهر بشود . دادوستد بين دو شهر شيراز و بوشهر تقريبا قطع شده است و من مجبور بودم تا چهاردهم ماه مه 1765 صبر بكنم ، تا كاروان مطمئن و بزرگى راهى بوشهر بشود و وقتى كه كاروان به طرف بوشهر حركت كرد ، تا جايى كه براى اسبها و قاطرها و الاغهاى كاروان علف كافى در دسترس بود ، چاروادار عجلهاى براى تند رفتن نداشت و چون در اين فصل ، در طول تمام راه ، علف زيادى وجود داشت ، راهى را كه در يك روز پشت سر مىگذاشتيم بسيار ناچيز بود .